630م:پوراندخت، شاه ساساني كه سياست خارجي و داخلي تازه اي را در پيش گرفته بود تا امپراتوري ايران را نجات دهد، 25 دسامبر سال 630 ميلادي (طبق برخي تواريخ: 29 دسامبر آن سال) با دولت روم شرقي قرارداد تازه صلح امضاء كرد تا فرصت يابد دست به اصلاحات داخلي بزند.

پوراندخت (دختر خسرو پرويز)، يكي از دو بانويي كه بر ايران حكومت كردند مي دانست كه ايرانيان از جامعه طبقاتي كه به آنان تحميل شده بود شديدا ناراضي هستند، قضات از عدالت و انصاف دور شده اند و سران ایالت ها براي خود اختيارات تازه خلق كرده و حتي سكه ضرب كرده اند. براي حل اين مسائل بود كه پوراندخت با روم شرقي (بيزانس) قرارداد صلح امضاء كرد و دستور رعايت عدالت، بخشودن ماليات عقب افتاده، لغو امتیازهای ناشی از برتري هاي طبقاتي و اختيارات اضافي فرمانداران را داده و سكه ملي واحد ضرب كرده بود.

به نوشته مورخان اروپايي، پوراندخت که شاهي باتدبير بود حمله اعراب مسلمان از حجاز به قلمرو ايران را پيش بيني كرده و به فرماندهان ارتش اندرز داده بود كه اختلافات داخلي را كنار بگذارند و آماده مقابله باشند. وي اسپهبد رستم فرخزاد را سمت فرماندهي ارتش داد. مسلمانان تا آن زمان بر سراسر جزيرة العرب مسلط شده بودند. با وجود تصميمات اصلاحي متعدد، حكومت پوراندخت هم، مانند ساير جانشينان خسرو پرويز دولتي مستعجل بود و اختلافات داخلي و نزاع بر سر قدرت در تيسفون ادامه يافت و ....

 

تصوير پوراندخت بر سكه اش (محفوظ در موزه سن پترزبورگ - روسيه)


1916م:مقامات انگليسي كه طبق سازشنامه سن پترزبورگ (قرارداد آگوست 1907 انگلستان و روسيه) نيمه جنوبي و شرقي ايران را به نام منطقه نفود در كنترل داشتند در پي حملات كازروني هاي ميهندوست به تاسيسات انگليسي در اين شهر و ناامن ساختن راههاي اطراف براي جلوگيري از تردّد آزادانه انگليسي ها و عوامل آنان، 28 دسامبر سال 1916 دستور دادند كه پانصد تن از نظاميان تحت فرمان آنان مركب از سربازان هندي و افراد «اس پي آر» با چند توپ و مسلسل از شيراز به كازرون بروند و كازروني ها را سركوب كنند. توده ایرانی (نه مقامات تهران) ناخرسند از استقرار روسها و انگلیسی در وطنشان، با آنان به صورت های مختلف مبارزه می کردند و جنبش کازرونی ها هم در همین راستا بود.

اين نيرو 29 دسامبر (هشتم دي ماه 1295 هجری) شيراز را به عزم كازرون ترك كرد. نيروي اعزامي پس از درگيري با كازروني ها كه شماري داوطلب با تجهيزاتي ناچيز بودند با تحمل تلفات سنگين از نیمه راه به شيراز بازگشت.

مجسم كنيد كه اگر در امرداد و شهريور 1320 (25 سال بعد) چند ايراني! به ميهن خود خيانت نكرده بودند و ارتش ايران را مرخص نساخته بودند چگونه انگلستان مي توانست با نزديك به چهار هزار سرباز عمدتا هندي (یک پنجاهم نیروهای مسلح و آماده ایران در آن زمان) كه از طريق خاك عراق به ايران فرستاده بود وطن ما را كه صدها سال يك امپراتوري مافوق نيرومند بود تصرف كند و شاه آن را به تبعيد بفرستد!. اين ادعا كه تسليم شدن بهتر از تحمل تلفات بود مسخره است. اگر اين استدلال (حرف مفت) درست بود؛ پس روسها در دوران جنگ جهاني دوم به جاي تحمل 27 ميليون كشته بايد استالن را مي گرفتند و تسليم هيتلر مي كردند و به زندگي خود ادامه مي دادند و .... تلفات ايرانيان از گرسنگي و بيماري و دشواری هاي دیگر، پس از اشغال نظامی وطن بمراتب بيشتر از جنگيدن بود.


1978م:29 دسامبر سال 1978 دكتر غلامحسين صديقي جامعه شناس، استاد دانشگاه تهران و آخرين وزير كشور در حكومت دكتر مصدق كه پس از 28 امرداد مدتي را در زندان بسر برده بود به شاه كه به او پيشنهاد كرده بود نخست وزير شود اطلاع داد كه نمي تواند اين پيشنهاد را بپذيرد و شاه همان روز از شاپور بختيار يكي ديگر از همكاران پيشين دكتر مصدق خواست كه كابينه غير نظامي تشكيل دهد.

پيشنهاد شاه هنگامي به دکتر صديقي داده شده بود که ژنرال ازهاري نخست وزير وقت ظاهرا كناره گيري كرده بود. اوضاع بسيار ناآرام بود؛ تظاهرات ضد شاه لحظه اي قطع نمي شد، صدور نفت تقريبا به صفر رسيده بود، روزنامه ها در حال اعتصاب بودند، بانكها بسته بود، خارجيان با عجله ايران را ترك مي گفتند و .... از دکتر صدیقی نقل شده است که گفته بود شاه با دعوت از او می خواست که آرامش نسبی برقرار شود تا بتواند دوباره دیکتاتوری کند و او قبول دعوت شاه را خیانت به ملت ـ ملتی که بپا خاسته بود می دانست. طبق همین نقل قول، صدیقی به شاه گفته بود که با تغییر این و آن مردم آرام نخواهند گرفت، آنان خواهان تغییرات ریشه ای هستند (یعنی که او باید برود).

بختيار ششم ژانويه 1979 زمام امور را به دست گرفت. طبق نوشته كرونيكل قرن بيستم (صفحه 1149 ) دولت آمريكا (حكومت كارتر) كه سياست خود را نسبت به ايران عوض كرده بود هشتم ژانويه به شاه اندرز داده بود كه از ايران خارج شود. بختيار اعلام کرده بود كه شاه به استراحت خواهد رفت و 16 ژانويه شاه تحت عنوان مرخصي از ايران خارج شد؛ رفتي بود كه بازگشت نداشت. شاه هنگام خارج شدن از ايران اظهار اميدواري كرده بود كه دولت (بختيار) گذشته را اصلاح و براي آينده برنامه ريزي كند.

در پي خروج شاه از کشور، بختيار تصميم گرفته بود كه با بازگشت آية الله خميني از پاريس به تهران با اين كه دستور تشكيل دولت موقت داده بود مخالفت نكند و وي اول فوريه به تهران بازگشت و مورد استقبالي بي مانند قرار گرفت و يازده روز بعد، پس از اين كه ارتش از دولت دكتر بختيار سلب حمايت كرد اين دولت ساقط شد و بختيار پس از مدتي پنهان بودن به طريقي که هنوز دقيقا اعلام نشده است از ايران خارج گرديد و ....

 

شاه


2003م:«خوان گارسيا پونسه» داستان نگار و نقدنويس ادبي ـ هنري بلند آوازه مكزيك 28 دسامبر 2003 در 71 سالگي درگذشت و فوكس رئيس جمهور وقت اين كشور در اعلاميه فوت او نوشت: "مكزيك ديروز پربارتر از مكزيك امروز بود زيرا كه امروز، ديگر گارسياي بزرگ و گرانبها را ندارد".

گارسيا كه اجازه نداد كتابهايش را به كميسيون ادبي نوبل بفرستند پنجاه داستان و تاليف ديگر ازخود باقي گذارده است. او قضاوت داوران جوائز نوبل را منصفانه نمي دانست، ولي همه القاب و نشانها و جوائز ادبي آمريكاي لاتين، دنياي اسپانيائي زبان، و فرانسه را پذيرفت.

تابوت جنازه گارسيا دو روز جهت اداي احترام مكزيكي ها به نويسنده خود در كليساي بزرگ مكزيكو سيتي قرار داده شده بود.

 

1917م:لنين رهبر انقلاب اكتبر سال 1917 و بنيادگذار اتحادجماهير شوروي سوسياليستي و طراح فرضيه مكمل ماركسيسم، معروف به «لنينيسم» وصيتنامه خود را كه به همسرش «كروپسكايا» ديكته كرده بود 29 دسامبر سال 1922 به پايان برد و امضاء كرد كه سند تاريخي مهمي است.

كار تنظيم، ديكته كردن و اصلاح دوباره و سه باره اين وصيتنامه كه قرار بود در كنگره دوازدهم حزب كمونيست (آوريل 1923) مطرح شود يك هفته (22 تا 29 دسامبر)طول كشيده بود. لنين يك ماه پيش از برگزاري اين كنگره در دهم مارس 1923 دچار سكته مغزي شد و از كار افتاد و همسرش براي پيشگيري از هرگونه تفرقه در كادر رهبري كشور، وصيتنامه را در يك صندوق گذارد و قفل زد و پس از فوت لنين آن را براي طرح در كنگره سيزدهم به چند تن از گردانندگان آن داد و از آنان قول گرفت كه مفاد آن علني نشود.

لنين در اين وصيتنامه خواسته بود كه شمار اعضاي كميته مركزي حزب افزايش يابد و حتي به يكصد تن برسد تا تصميمگيري منحصر به چند نفر نباشد كه خطرناك است. در اين كميته بايد از اصطكاك افراد جلوگيري شود. بايد از ايجاد شكاف و انشعاب در حزب پيشگيري گردد . بايد حرفهاي رفيق تروتسكي را، دست كم شنيد. تصميمات مربوط به برنامه ريزي ها بايد به تصويب مجلس مقننه در آيد و قانون شود تا از دستبرد تفسير در امان باشد. اگر ثبات در حزب برهم خورد افول ما حتمي است. به نظر من روابط استالين و تروتسكي بايد بهبود يابد كه نسبت مستقيم با ثبات حزب و در نتيجه دولت و كشور دارد. اختلاف نظر اين دو تن نبايد به انشعاب در حزب بيانجامد. رفيق استالين به عنوان دبيركل حزب (اگر در اين سمت باشد) اختيارات زياد به دست مي آورد كه من مطمئن نيستم بتواند از عهده انها بر آيد. من به توان فراوان رفيق تروتسكي ترديد ندارم ،ولي اوهم نبايد وقت خود را در كارهاي جانبي تلف كند. رفيق تروتسكي توانمندترين عضو در كميته مركزي حزب است. من نگران آن هستم كه اختلافهاي اين دو رفيق به انشعاب در حزب و تضعيف آن بينجامد. بوخارين و پياتاكف در ميان چهره هاي تازه، افرادي قابل و توانمند هستند.

در اين وصيتنامه همچنين آمده بود: رفيق استالين مردي خشن و گستاخ است. تا اينجا زياد بد نيست ولي با اين خصلت ها ، قابل تحمل به عنوان دبير كل حزب نخواهد بود و رفقا بايد به اين موضوع توجه داشته باشند. رفقا بايد برداشتن او را از دبير كلي و انتخاب فردي ديگر را براي اين سمت مورد توجه قرار دهند. ما بايد افراد مستعد ديگري را براي احراز مقامات حزبي و اداري آموزش دهيم. ما در پنج سال گذشته در جهاني پر از دشمن، موفق شديم طبقه كارگر و كشاورز را به جايگاه خود برسانيم . ما ضمن بكار گيري ماشين اداري بازمانده از نظام سابق به اين پيروزي ها رسيده ايم كه با بهبود مديريت ، پيشرفتهاي ما بسيار چشمگيرتر خواهد بود. ماشين اداري يك جامعه بايد خوب كار كند تا پيشرفت حاصل شود. ما بايد عده بيشتري كارگر و كشاورز با استعداد را وارد كميته مركزي حزب كنيم تا خون تازه اي وارد شريانها شود. بايد شديدا مراقبت كنيد كه فرصت طلبان وارد صفوف شما نشوند كه از درون متلاشي خواهيد شد. شورا ها (ساويت ها) بايد از نظر دور نباشند تا اعضاي آنها به تدريج به صورت طبقه خاصه درنيايند و دست به افاده و استثمار ديگران نزنند و اگر در اين زمينه كوتاهي كنيد؛ پيش از اين كه به سوسياليسم كامل برسيد ، اين بنا ويران و نظام نابود خواهد شد و .... لنين در دو ـ سه مورد با اشاره و كنايه به جانشينان خود هشدار داده است كه فراموش نكنند فرضيه ماركس را در كشوري پياده مي كنند كه يكپارچگي فرهنگي و آمادگي لازم را نداشته و با كوچكترين غفلت، همه مساعي نقش بر آب خواهد شد.

«تاريخ» نشان داد كه به وصيت هاي لنين نه تنها توجه نشد بلكه عكس آن صورت گرفت؛ استالين تا پايان عمر (مارس 953 ) دبيركل حزب و رهبر شوروي بود، تروتسكي را اخراج و تبعيد و بعدا ترور كرد و هركس را كه لنين نام برده بود و تمجيد كرده بود به گوشه اي راند و ... و به اين سان بود که پيش بيني لنين كه همانا فروپاشي نظام شوروي بود به تحقق پيوست.

 

لنين در آخرين سال عمر


1859م:28 دسامبر ( ديروز ) در سال 1859 «جان فورتسكيو» تاريخنگار و مولف تاريخ ارتش انگلستان به دنيا آمد. وي در يك كتاب خود ارقام دقبق نيروي نظامي انگلستان ازسال 1804 تا 1813 (دوران جنگهاي ناپلئوني ) را با تفصيل و جزئيات آورده است كه نشان مي دهد كه كل نيروي نظامي انگلستان از انگليسي تا خارجي ( مستعمرات و مزدور) ميان 150 هزار و 593 تن در سال 1804 و 255 هزار و 876 تن در سال 1813 بود . از رقم سال 1813 پنجاه و دو هزار و 757 تن خارجي بودند . در همين سال جمع تلفات نظامي انگلستان در همه جنگهااز جمله جنگ با ايالات متحده 24 هزار و 455 تن بوده است.

ارقام جالب اين كتاب مربوط به شمار نيروهاي انگليسي در مستعمرات اين كشور در همان دوران است . از اين اعداد چنين بر مي آيد كه شمار نيروهاي اشغال كننده هند چند صد ميليوني به 18 هزار تن هم نمي رسيد به اين شرح:

نيروهاي تحت فرماندهي پايگاه مدرس 9 هزار و 191 تن ، بنگال 5 هزار و 440 و بمبئي 3 هزار و216 نفر.

با توجه به تسليحات ضعيف آن زمان ، تنها ايجاد ترس و تفرقه و بزرگ جلوه دادن قدرت سلاحها و مهارتهاي نظامي از طريق تبليغات بود كه باعث مي شد انگلستان « آقايي » كند. يكي از موارد اين تبليغات ترساندن مردم سرزمين هاي ديگر از انگلستان و اين كه بدون اراده آن دولت كاري انجام نخواهد شد بود، به گونه اي كه مردم نا آگاه و متفرق در ممالك تحت نفوذ انگلستان هر رويداد كوچكي را نتيجه سياست آن دولت مي دانستند و اين درسي است كه هرگز نبايد فراموش شود.


1859م:در همان روزي كه فورتسكيو به دنيا آمد (28 دسامبر 1859 ) توماس بابينگتن تاريخنگار انگليسي از اين دنيا رفت. از كارهاي مهم او تاليف تاريخ پنج جلدي ميهنش انگلستان است . وي تاريخ روم باستان را به روشي ديگر نوشته است كه تازگي دارد . بابينگتن كه 25 اكتبر 1800 به دنيا آمده بود در تاريخ نگاري روش قياسي را بكار مي برد.

 

فورتسكيو

 

1792م:29 دسامبر زاد روز «آرچيبالد اليسون» تاريخنگار اسكاتلندي است كه روشنگري را يك رسالت تاريخنگار اعلام داشته و گفته است كه مورخ و مدرس تاريخ كه از زمان هرودوت آموزگار و مروج ميهندوستي به شمار مي رود بايد به موازات اين تكليف مقدس، روشنگر جامعه امروز و فردا و فرداهاي دورتر باشد. به نظر او، وقتي يك تاريخنگار رويدادي را كه در گذشته اتفاق افتاده مي شكافد بايد آن را چنان مجسم سازد كه اشتباهات و غفلتها تكرار نشود، زيرا رويداد هاي از يك طبقه باهم مشابه اند؛ تنها ابزاري كه در آنها بكار گرفته شده است فرق دارد.

مهمترين اثر «اليسون» كه بيش از يكصد كتاب و رساله و مقاله نوشته است، تاريخ اروپا از انقلاب فرانسه تا باز گشت بوربونها است كه در آن نشان داده است كه چرا عمر انقلاب فرانسه از يك دهه تجاوز نكرد.

اليسون كه 29 دسامبر سال 1792 به دنيا آمد بسال 1867 در گذشت.

 

اليسون

 

2003م:26 دسامبر 2003 جهان يكي از بزرگترين روزنامه نگاران خود و به نظر برخي، وفادار ترين فرد به حرفه روزنامه نگاري را از دست داد كه بسياري از روزنامه ها براي اعلام درگذشت او تيتر «تك مرد روزنامه نگاري» را انتخاب كرده بودند. آي. اف. ستونI.F.Stone در آن روز در 81 سالگي براثر حمله قلبي در شهر بوستون (آمريكا) درگذشت ـ روزنامه نگاري كه مصاحبه هاي عمومي را «شستشوي مغزي مردم» خوانده بود.

«ستون» كه شش دهه روزنامه و كتاب نوشت «فلسفه روزنامه نگاري» را تنظيم كرد كه پيش از وي وجود نداشت و برپايه نظر او، مدارس روزنامه نگاري به پذيرش دانشجو تنها پس از «آزمايش استعداد» پرداخته اند. به عبارت ديگر؛ مدرسه روزنامه نگاري «كارخانه ديپلم سازي» نبايد باشد و هركس بدون داشتن استعداد ويژه نمي تواند روزنامه نگار شود. به نظر «ستون» روزنامه نگار در درجه اول بايد تبليغ، تحريف و دروغ را از «خبر مطلق» تشخيص دهد و گزارش ها را برحسب توجه و ميزان مخاطب رديف بندي كند.

وي كه هشت روزنامه معروف آمريكا را سردبيري كرده بود و به مدت 18 سال هم ناشر يك هفته نامه به نام خود (ستون ويكلي) بود با اختصاص دادن هر صفحه روزنامه به يك نوع مطلب مخالف بود و براين مخالفت آنقدر پافشاري كرد تا روزنامه ها هركدام داراي چند سكشن (لائي) شدند و سكشن اول (آ) اختصاص به خبرهاي روز يافت.

ستون روزنامه نگاران را به «امين (آنست )»، نيمه امين، و غير امين تقسيم كرد و گفت كه روزنامه نگار غير امين بايد طرد و نيمه امين به مردم شناسانده شود تا در قبول مطالب او احتياط كنند.

ستون نوشته است: بدون داشتن روزنامه واقعا مستقل، هر كشور را - گرچه داراي انتخابات و مجلس - نمي توان «دمكراسي» ناميد، زيرا كه ستونهاي روزنامه (نه راديو ـ تلويزيون) بايد كارنامه هر نماينده مجلس باشد و اين كارنامه ملاك قضاوت مردم براي تجديد انتخاب آن نماينده بايد قرار گيرد و كارنامه «حاصل كار» است نه «نطق پيش و پس از دستور». براي مردم مهم است كه بدانند آيا وکيل آنان هميشه در دسترسشان بوده، و تماس تلفني، دريافت و پاسخ نامه و تماس حضوري مردم با نماينده و يا رئيس جمهور (نماينده كل جامعه) چگونه بوده است. روزنامه هاي حزبي و دولتي بايد با علامت خاص (لگو) از روزنامه هاي مستقل مشخص شوند. روزنامه دولتي نبايد اعلان تجاري و تكفروشي داشته (تجاري باشد) و يا اينکه روزنامه حزبي در نيوزستاند (كيوسك عمومي) فروخته شود. روزنامه حزبي بايد براي اعضاي حزب و علاقه مندان ارسال شود.

«ستون» بود كه «ژورناليسم كمباتيو» را ابتكار كرد. وي هر روز ده روزنامه مختلف را دقيقا مي خواند و در ستون (مقاله) همان روز خود، تفاوت انشاء و عناصر خبري، و اختلاف در عرضه خبرهارا كه در آنها به دست آورده بود مي نوشت و اين كار خود را «افشاء روزنامه ها» عنوان داده بود.

«ستون» درپايان هر سفر يك كتاب نوشت. در سال 1956 از شوروي ديدن كرد و نوشت كه در شوروي مردم بيش از كشورهاي كاپيتاليست استثمار مي شوند و رهبران شوروي به سوسياليسم مومن و صادق نيستند و در حالي كه از برابري حرف ميزنند براي خود بيمارستان و فروشگاه اختصاصي دارند. پس از ديدار از اسرائيل نوشت كه فلسطين بايد به صورت فدراسيوني از اعراب و يهوديان درآيد تا درآرامش بسر برد.

 

ستون

 

1890م:29 دسامبر 1890 واحد هفتم سواره نظام آمريكا يك اردوگاه سرخپوستان قبيله «سو» در ايالت داكوتاي جنوبي در كنار نهر «ووندد ني» را مورد حمله قرارداد. در اين حمله که با شليك توپ همراه بود «بيگ فوت» رئيس قبيله و شماري ديگر از زن و مرد و كودك بومی (اصطلاحا؛ سرخپوست) كشته شدند. پاره اي از گزارشها شمار كشته شدگان را 153 تن سرخپوست و 25 نظامي و برخی دیگر 300 سرخپوست نشان مي دهد. اين حمله متعاقب قتل «سيتينگ بول» و يازده تن ديگر از سران قبيله «سو» صورت گرفت كه دو هفته پيش از آن در 15 دسامبر روي داده بود.

اوايل دسامبر به مقامات دولتي آمريكا گزارش رسيده بود كه سرخپوستان «قبيله سو» در حال رقص ارواح هستند كه ممكن است پس از آن، مسلحانه درصدد پس گرفتن اراضي خود از سفيد پوستان مهاجر بر آيند و کشتار كنند. مقامات دولتي برپايه خاطره جنگ «سيتينگ بول» با نيروهاي ژنرال كاستر در 25 ژوئن سال 1876 كه ضمن آن كاستر و همه افراد او كشته شدند دست به اقدام زدند و واحد هفتم (واحد سابق ژنرال کاستر) را روانه محل کردند که کشتار "ووندد نی" صورت گرفت. به مناسبت كشتار «ووندد ني» هر سال مراسمي از سوي بومیان در اين محل برپا مي شود.

اين آخرين درگيري بزرگ بوميان آمريكاي شمالي با مهاجران سفيد پوست بود كه از سال 1607 ميلادي پس از ورود انگليسي ها به شمال آمريکا (ويرجينيا) آغاز شده بود.

 

جسد منجمد

 

1923م:برج ايفل كه سازنده آن مهندس الكساندر گوستاو ايفل 28 دسامبر سال 1923 ( روزي چون ديروز ) در 91 سالگي در گذشت 990 فوت (نزديك به 330 متر ) ارتفاع دارد و به مناسبت يكصدمين سالگرد انقلاب فرانسه ساخته شده است .ساختن آن كه در 1886 آغاز شده بود 31 مارس 1889 پايان يافت . براي ساختن اين برج كه يك موسسه غير دولتي انتفاعي است 9 هزار و 547 تن آهن بكار رفته است . ايفل كه يك مهندس ساختمان و شيمي بود قبلا در راه آهن فرانسه كار ساختن پلها را برعهده داشت . هيتلر به خاطر همين زيبايي هاي شهر پاريس از بمباران اين شهر خود داري كرده بود.

 

برج ايفل

 

1960م:در نيمه دوم دهه 1960 اخبار مربوط به جنگهاي «بيافرا» پا به پاي گزارشهاي جنگ ويتنام در رسانه ها به چشم مي خورد. جنگهاي بيافرا كه دو سال و هشت ماه طول كشيد منجر به مرگ يك ميليون نيجريايي شد. اين جنگها را سرهنگ «اوجوك وو» با اعلام استقلال بيافرا ــ منطقه اي در نيجريه كه ساكنان آن عموما از طايفه «ايبو» و مسيحي هستند ــ باعث شده بود، زيرا كه در بيافرا نفت كشف شده بود و بعضي شرکت هاي بزرگ چند مليتي نفت وي را تحريك به اين كار كرده بودند و مورد حمايت دولتهاي مربوط به اين شركتها بود.

تجزيه طلبي سرهنگ اوجوك وو كه قبلا در همان منطقه فرماندار نظامي بود از سي ام ماه مه سال 1967 تا ژانويه سال 1970 طول كشيد و از كشور هاي عضو سازمان ملل تنها پنج كشور رژيم او را به رسميت شناختند، ولي جمع آوري كمك براي او در كشورهاي مسيحي اروپا و آمريكا، همه جا، در جريان بود.

«گوون» نخست وزير وقت فدراسيون نيجريه واحدهاي دو لشكررا به بيافرا فرستاد و دستور داد كه «منطقه تجزيه شده» تحت محاصره اقتصادي درآيد كه باعث كمبود شديد مواد غذايي و مرگ مردم از گرسنگي شده بود. جنگ نيروهاي طرفين عمدتا خياباني و پرتلفات بود. بالاخره دولت فدرال نيجريه با سلاحهاي تازه اي كه از شوروي دريافت كرده بود از جمله جت ميگ، سرهنگ «اوجوك وو» را شكست و از كشور فراري داد و با فرار او كار استقلال طلبي هم پايان يافت.

دولت فدرال نيجريه به دولت امريكا و چند دولت اروپايي قول داد كه از ايبوهاي استقلال طلب انتقام نگيرد.

از «اوجوك وو» كه به طرز مرموزي فرار كرده بود، ديگرخبري نبود كه 28 دسامبر2002 (و در آن سال 69 ساله) نام او در ميان نامزدهاي انتخابات 19 آوريل سال 2003 رياست جمهوري نيجريه اعلام شد و در سطح جهان شگفتي به وجود آورد. تازه مردم ساير كشورها دانستند كه دولت نظامي پيشين نيجريه قبلا اورا مورد عفو قرار داده بود!. وي در آستانه انتخابات آن سال وارد نيجريه شده ، حزبي به نام «اتحاد بزرگ!» تاسيس كرده و مي ست که رئيس جمهوري كشوري شود كه روزگاري آن را قبول نداشت و كمر به انهدام و تجزيه آن بسته بود. نيجريه 130 ميليوني از سال 1999 داراي دولت غير نظامي شده است ولي در آن چنددستگي مردم همچنان ادامه دارد. نيمي از مردم نيجريه مسلمان هستند. در مسائل نيجريه همه جا انگشت شركتهاي نفتي خارجي به چشم مي خورد.

مروري برتحولات نيجريه از لحظه اعلام تجزيه طلبي اوجوك وو در مه 1967، پژوهشگر را در برابر علائم متعدد سئوال قرار مي دهد كه يافتن پاسخ برايشان به گذشت زمان بيشتري نياز دارد.

 

اوجوک وو

 

2003م:«رومانوپروديRomano Prodi» رئيس ايتاليائي كميسيون اتحاديه اروپا 27 دسامبر 2003 يك كتاب داستان حاوي مواد منفجره كه با پست ارسال شده بود دريافت كرد كه انفجار آن به خانه وي آسيب رساند. قبلا هم پيرامون خانه "پرودي" در شهر رم دو انفجار صورت گرفته بود. يك گروه كه روزنامه هاي ايتاليا اعضاي آن را آنارشيست هاي تازه خوانده اند (كه در دهه هاي اخير تروريست عنوان گرفته اند) مسئوليت اين انفجارها را برعهده گرفته و اعلام کرده بود كه اتحاديه اروپا با ايجاد نظم اروپايي، عامل بسط ستمگري و استثمار شده است.

 

Prodi

 

2004م:امواج حاصل از يك زمين لرزه كه26 دسامبر 2004 در عمق اقيانوس هند روي داد در مناطق ساحلي اطراف اين اقيانوس از سومالي در غرب تا سوماترا و تايلند در شرق و هند و سريلانكا در منطقه مركزي تلفات و زيانهاي مالي سنگين وارد ساخت. تا چهارم ژانويه 2005 بيش از 150هزار جسد شمارش شده بود و اين، در حالي بود که هزاران تن هنوز در رديف ناپديدشدگان باقي مانده بودند که با کشف اجساد آنان و يا سر به نيست شدن قطعي، شمار تلفات از 200 هزار تجاوز کرد. در آن زمان نگراني از آنجا بود كه در پي اين تهاجم امواج، كه «سوناميsunami » ناميده مي شود، در مناطق آسيب ديده بيماري هاي مسري شيوع يابد.

امواج اقيانوس ناشي از اين زلزله شديد تحت البحري به سرعت 800 كيلومتر در ساعت در جهات مختلف به حركت درآمده بودند و در سر راه خود مناطق ساحلي را ويران ساخته بودند. گزارش شده بود كه چنين رويدادي كه ممكن است در گردش زمين هم اندكي اثر گذاشته باشد در يك قرن گذشته سابقه نداشت.

با توجه به فاصله زماني رسيدن امواج به ساحل، چنانچه دستگاه كشف و اخطار در منطقه وجودداشت، مي شد دست كم از شماري از تلفات پيشگيري كرد. چنين دستگاهي در منطقه اقيانوس آرام وجود دارد. از تبليغات کمک رساني که در پي اين رويداد در برخي کشورها به چشم مي خورد چنين بر مي آمد که برخي از قدرتها، کوشيده بودند از امر کمک رساني، براي بسط نفوذ سياسي استفاده کنند.

چند ماه بعد از وقوع حادثه، جمع تلفات (مقتولين) سونامي دسامبر 2004 بيش از دويست و بيست هزار تن اعلام و گزارش شده بود که بيشترين شمار تلفات را اندونزي (منطقه سوماترا) تحمل کرده بود.

 

تلفات زمين لرزه زير دريايي 26 دسامبر 2004

 

2004م:پس از انتخابات 26 دسامبر كه دومين راي گيري نوبت دوم بود!، از 27 دسامبر 2004 عامل تازه اي وارد مسئله اوكراين شده است كه طبق پيش بيني برخي از اصحاب نظر، باز هم ادامه خواهد داشت و کانون يک بحران جهاني خوتهد بود زيرا كه اين كشور صحنه درگيري مجدد غرب و روسيه شده و آبستن حوادث تازه تر خواهد بود.

مرگ «كرپا » وزير حمل و نقل كابينه اوكراين بر اثر شليك گلوله ادامه بحران را ثابت کرد. وي از گردانندگان حزب سوسيال دمكرات اوكراين بود. برخي كه مايل به مخفي کردن بحران بودند کوشيدند كه مرگ او را خودكشي وانمود سازند زيرا كه در كنار جسد، يک سلاح کمري به دست آمده بود. پاره اي ديگر مرگ وزير را «قتل» خوانده بودند. در اين ميان دادستان كل اوكراين گفته بود كه كشف سلاح در اطاق «كرپا» لزوما دليل خودكشي نمي تواند باشد و ممكن است قاتل و يا قاتلان پس از ارتكاب قتل، سلاح را در آنجا گذاشته باشند. رسيدگي بيشتر حقيقت را به دست خواهد داد.

واقعيت اين است که روسيه نمي تواند يک اوکراين غير دوست را تحمل کند و درنتيحه بحران ادامه خواهد داشت.

 

Heorhiy Kirpa

 

2004م:29 دسامبر 2004 اعلام شد که بزرگترين رزمايش نظامي جهان در نيمه سال 2005 برگزار خواهد شد. طبق اعلاميه مربوط، اين مانور نظامي با شركت انبوه نيروهاي مسلح روسيه و چين صورت خواهد گرفت كه در آن از انواع موشك، زير دريايي و هواپيما و ابزار هاي پيشرفته الكترونيك و ماهواره استفاده خواهد شد.

اين مانور عظيم که در زمان تعيين شده انجام شد نخستين رزمايش مشترك روسيه و چين در طول تاريخ بود كه برنگراني رقباي جهاني آنها افزود. چين و روسيه از سال 2001 بمانند دهه 1950 به يكديگر نزديك شده و به صورت متحد نظامي ـ اقتصادي درآمده اند و ديگر، مانند گذشته اختلاف مرزي هم ندارند.

روزي که در روسيه ورق برگشت خورد - اظهارات مشاور سابق «پوتين» - بازگشت به سياست هاي ناسيوناليستي با نگرش تزاري

 

2005م:اواخر دسامبر 2005 «آندري ايلاريانوف» مشاور ويژه پوتين رئيس جمهور وقت روسيه از سمت خود در كرملين کناره گبری کرد و اعلام داشت: شش سال پيش با اميد به بسط اقتصاد آزاد در روسيه و گسترش و ماندگار شدن آزادي هاي سياسي، همكار كرملين شدم و همه دانش و مهارت (!) خود را در تحقق آن هدفها بكار بردم ولي از سال گذشته ورق برگشت خورد و دولت (پوتين) مدل اقتصادي ديگري را در پيش گرفته است كه من موافق آن نيستم و با روش تازه پوتين كه همه اختيارات در مسكو متمركز شود موافقت ندارم و آن را نوعي محدود شدن آزادي عمل مقامات محلی مي دانم. من اين روش را پيدايش يك نظام حكومتي تازه در روسيه مشابه تزارها مي بينم که نهایتا به درگيري با غرب خواهد انجاميد. ايلاريانوف كه مورد حمايت غرب بود قبلا نيز چند بار از تغيير روش پوتين و بازگشت به سياست هاي ناسيوناليستي با نگرش تزاري تلويحا انتقاد كرده بود.

مفسران غرب همان وقت در تفسير كناره گيري پرسر و صداي ايلاريانوف نوشته يودند كه اين كناره گيري ثابت كرد كه پوتين دارد به دوران «مخلوطي از امپراتوري تزارها و شوروي سابق» باز مي گردد و تسريع برنامه نوسازي تسليحات، فعال شدن در بازار استراتژيك نفت و گاز، تجديد فعاليت هاي فضايي، محدود كردن فعاليت سازمانهاي غير انتفاعي بين المللي، واردآوردن فشار به صورت ديكته كردن به اعضاي جامعه مشترك المنافع، نزديك شدن به دولت هايي كه دوست غرب نيستند (ازجمله ايران) و سهم خواهي در عراق و ... نشانه هايي از آغاز اين بازگشت و فعال شدن در امور بين المللي است. به نوشته اين مفسران، پوتين قبلا و از داخل تحت فشار قرارگرفته بود كه راه تزارها و يا راه شوروي ها را در پيش گيرد تا روسيه به صورت يك قدرت و يكپارچه باقي بماند، و وي مخلوطي از اين دو پيشنهاد را كه مدلي تازه است انتخاب كرده است. این مفسران نوشته بودند که نباید فراموش کرد که پوتین یک افسر سازمان اطلاعات و امنیت شوروی بود، آموزش دیده است که چگونه با غرب مبارزه کند. او تمامی روش ها (ترفندها) و تدابیر ما و راه خنثی کردنشان را می داند. مفسران غرب، روز کناره گیری "ایلاریانوف" را روز آغاز دوران تازه ای در روسیه نوشته بودند.

يك قدرت و يكپارچه باقي بماند، و وي مخلوطي از اين دو پيشنهاد را كه مدلي جديد است انتخاب كرده است.

 

پوتين و آندري ايلاريانوف

 

2003م:در ادامه كار فسادزدايي از سازمانهاي مختلف در چين كه گفته شده است از سال 2003 با شدت بيشتري دنبال مي شود و در اين راستا، طبق گزارش رسانه ها تا 29 دسامبر 2005 نزديك به پنجاه هزار كارمند دولت و مقام اداري سابق به دادگاهها تسليم شده بودند، در نيمه دوم دسامبر 2005 «تيان فنگ شان» وزير سابق اراضي نيز به جرم گرفتن رشوه هايي جمعا معادل 538 هزار دلار آمريكا به حبس ابد محكوم شد. در چين، مجازات گرفتن رشوه به منظور بذل و بخشش و حيف و ميل و سوء استفاده از اموال عمومي و وارد ساختن زيان به خزانه ملت «اعدام» است، ولي از آنجا كه «تيان» به جرم خود اعتراف و ابراز ندامت كرده بود، قضات دادگاه خلق با رعايت تخفيف، او را به حبس ابد و استرداد پول هايي كه گرفته بود و پرداخت غرامت زيان هاي وارد آورده به جامعه محكوم كردند. وي قبلا فرماندار ايالت و مدتي نيز وزير اراضي و بخشي از منابع طبيعي چين بود.

دادگاههاي خلق ويژه فسادزدايي از چين تا كنون چند مقام سابق را به اعدام محكوم كرده اند كه حكم اعدام درباره آنان اجرا شده است.

 

تيان

 

2008م:"واشنگتن پست" گزارش از کسب اطلاعات درباره مخالفان سیاست های آمریکا در افغانستان با دادن رشوه ای به نام قرص تقویت توان جنسی به کدخدایان روستاها و سران طوایف و حتی "وارلردها" داده بود که رسانه هاي ديگر آنرا نقل کرده و در آخرین هفته دسامبر 2008 از اخبار پرمخاطب در سراسر جهان شده بود، بویژه که این خبر، مورد تایید یک مامور "سیا" به نام "جیمی اسمیت" قرارگرفته بود. شاید این نخستین بار باشد که از داروی تقویت قوه باء برای کسب خبر استفاده شده است.

طبق این گزارش که شبکه تلویزیونی "ای. بی. سی" هم آن را نقل کرده بود، ماموران آمریکایی به کدخدایان روستاها و بزرگان طوایف افغانستان که عمدتا سالخورده و هرکدام دارای چند زن جوانتر هستند قرص "ویاگرا" ویژه تقویت قوه باء (افزایش زودگذر توان جنسی مردان و نیاز به مصرف مکرر آن، هربار و هنگام نیاز) می دهند تا درباره مخالفان سیاست های واشنگتن و معارضان مسلح اطلاعات به دست آورند. دریافت کنندگان این قرص آبی رنگ که در آمریکا بدون نسخه دکتر فروخته نمی شود به آن اشتیاق فراوان نشان می دهند و خواهان آن هستند. این قرص ها که کدخدایان و ریش سفیدان افغان را شاد و خرسند می کند ممکن است باعث مشکلات قلب و حتی مرگ شود و به همین سبب در آمریکا، یک دکتر تا از سلامت قلب مطمئن نشود آن را تجویز نمی کند. طبق این گزارش ها، کدخدایان و اصحاب اطلاع در دهکده ها و قبایل افغانستان به قدری شیفته این قرص شده اند که حاضر می شوند قیود قومی و تعهدات اخلاقی را کنار بگذارند و برای ادامه دریافت قرص "ویاگرا" با عوامل امریکا همکاری و مساعدت کنند.

در گزارش ها آمده بود: ماموران "سیا" نیاز این کدخدایان و ریش سفیدان طوایف افغان را که در دنیای دو قرن پیش زندگی می کنند به تقویت قوای جنسی و بهره مند شدن از لذت غریزی در سنین پیری را درک کرده بودند که مبادرت به خرید اطلاع از آنان با دادن قرص ویاگرا کرده اند. ویاگرا منحصر به فرد نیست و داروهای مشابه آن هم در بازار وجود دارد. ماموران آمریکایی قبلا با دادن پول و هدایای دیگر جلب همکاری می کردند. اوایل کار حتی برای یک "وارلرد" افغانی هزینه ساخت یک استخر سرپوشیده را تامین کرده بودند.

این گزارش ها، اظهارات اخیر حامد کرزای رئیس جمهور افغانستان را که گفته بود نیروهای خارجی در افغانستان دولت در درون دولت تشکیل داده اند تایید می کند. کرزای 22 دسامبر 2008 نگرانی خودرا از عملیات نظامیان و ماموران خارجی در افغانستان اعلام کرده و گفته بود که استراتژی آمریکا در افغانستان اورا گیج کرده است و افزوده بود که دولت آمریکا درباره تصمیمگيريهای خود قبلا با او مشورت نمی کند!. نظامیان خارجی باید به جای استقرار در روستاهای افغانستان، در مرز پاکستان مستقر شوند. بازرسی خانه های مردم در روستاها و کارهایی از این دست نتیجه ندارد و مداخله در وظایف ماموران محلی است. کرزای گفته بود که اوضاع افغانستان بهتر از هفت سال پیش (سال 2001 و پس از رویدادهای 11 سپتامبر آمریکا و مداخله نظامی این کشور در افغانستان) نیست و او از ناهماهنگی واشنگتن و کابل ناخرسند است.

به گزارش 29 دسامبر 2008 رسانه ها، افزایش تلفات نظامیان "ناتو" در افغانستان که رو به گسترش گذارده است، همچنین بر خشم مردم کشورهای عضو این اتحادیه نظامی غرب می افزاید که نتیجه اش تظاهرات، عصیان و دست کم تغییر دولتها از طریق "صندوق آراء" است زیرا که بازگردانیدن اجساد نظامیان با تشریفات و انتشار اخبار آن صورت می گیرد.

در همين روز گزارش رسید که طالبان نه تنها در ایالت های جنوبی و شرقی بلکه در ایالت های مرکزی و نزدیک به کابل از جمله "وردک" و "لوگر" هم تقویت شده اند و امر و نهی می کنند و ....حال آنکه مردم این دو ایالت عمدتا تاجیک و هزاره (مخالف طالبان) هستند.

برخی از مفسران آسیایی این گزارش رسمی را که 30 هزار نظامی آمریکایی دیگر به افغانستان منتقل خواهند شد تحلیل کرده و گفته اند: اینک آن زمان فرارسیده است که آمریکا و کشورهای عضو "ناتو" هدف و نیت واقعی خودرا از استقرار در افغانستان روشن سازند زیرا که اگر این استقرار ادامه یابد باعث برهم خوردن نظم منطقه و مقاومت دولتهای دیگر می شود که از این رهگذر منافع و امنیت خودرا در خطر می بینند. غرب باید توجه کند که افغانستان به دریا راه ندارد و در نتیجه آن بلوک نمی تواند برتری نظامی داشته باشد. غرب باید راهی را درپیش گیرد که افغانستان برایش یک "دام" نشود. قدرت های مجاور افغانستان نسبت به عملیات غرب حساس هستند. غرب در افغانستان پیرزوی نظامی نخواهد داشت و استقرار آن به سود افغانها و یکپارچکی این کشور نخواهد بود.

 

قرص ویاگرا

 

1155: به دستور پاپ يك روحاني مسيحي به نام «آرنولد برسچيا» را که گفته بود يك روحاني از كشيش تا پاپ حق ندارد صاحب مال و منال باشد آتش زدند و باقيمانده جسدش را به رودخانه تيبر كه در حاشيه شهر رم جريان دارد افكندند.

1170: هنري دوم پادشاه وقت انگلستان پس از اين كه شنيد توماس بكر اسقف اعظم آن كشور ( اسقف كانتربوري ) گفته است كه پادشاه حق مداخله در كار او و قضاوت در باره كارهاي وي را ندارد چهار تن از افسران گارد خود را مامور قتل اسقف اعظم كرد و آنان وارد كليساي كانتر بري شدند و بكر را گردن زدند.

1911: «سون يات سن» به عنوان نخستين رئيس جمهوري چين اعلام شد که از دو روز بعد پس از رسميت يافتن، کار خود را در اين سمت آغاز کرد.

1813: نيروهاي انگليسي در جريان جنگ خود با ايالات متحده شهر« بافالو» در ايالت نيويورك را آتش زدند.

1920: دولت يوگوسلاوي فعاليت حزب كمونيست را در آن كشور غيرقانوني كرد . اين حزب بعدا از سال 1945 تا سال 2000 بر يوگوسلاوي حكومت كرد.

1933: ( 1312 خورشيدي ) ايران داراي كارخانه سيمان شد ( سيمان شهرري).

1940: در يك حمله لوفت وافه (نيروي هوايي آلمان) به لندن، در اين شهر بيش از سه هزار تن كشته و هزاران تن ديگر مجروح شدند.

1949: دولت مجارستان كه به دست حزب كمونيست افتاده بود صنايع و كارخانه هاي اين كشور را ملي كرد . در سال 1989 كه ورق بر گشت بازماندگان صاحبان اين كارخانه ها مدعي استرداد انها شدند.

1955: (1334 خورشيدي ) دستگاه قضايي ارتش براي نواب صفوي و هفت تن از اعضاي جمعيت فدائيان اسلام كيفرخواست اعدام صادر كرد.

2004: 28 دسامبر 2004 دلار بازهم در برابر « يورو » تنزل كرد و تا هر «يورو» يك دلار و 364 هزارم دلار پايين آمد و در زوريخ گفته شد كه دلار باز هم تنزل خواهد كرد.

1987: «يوري روماننكوYuri Romanenko» فضانورد شوروي پس از 326 روز اقامت در فضا به زمين بازگشت ولي همزمان، گورباچف با شروع كارهايي كه به فروپاشي شوروي منجر شد، اين افتخار او را كمرنگ كرد.

منبع:iranianshistoryonthisday.com


تاريخ : | | نویسنده : pes-shakhsi |
رپورتاژ
پاسخ به 7 سوال رایج در مورد عصب کشی دندان
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
طرز تهیه روغن خراطین
معرفی دینگ و ذکر تفاوت‌ها
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
تحلیل آماری
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
نمایندگی برندها در ایران
روش انتخاب اسباب بازی مناسب کودکان
سامانه جامع مشاغل شهرری
فال حافظ
معرفی شرکت اریا منتخب پارسیان
سرویس VOIP
اریا منتخب پارسیان عرضه جوجه شترمرغ بوقلمون
تورهای لحظه آخری ارزان کیش دبی مالزی و تایلند
مبل تالار یا صندلی مبل تالار پذیرایی
قیمت عمل بینی
بلیط های چارتری ارزان قیمت
بهترین روش انتخاب آتلیه عروس
نورپردازی نما و آلاچیق

لینک های مفید
آموزش مجازی | بیوگرافی ۹۸ | تجهیزات تالار | کاغذ دیواری | کاغذ دیواری |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ


.: :.